، تا این لحظه: 13 سال و 24 روز سن داره

ما سه نفریم

هفته 21

دختر قشنگم: نصف بیشتر راهو با همدیگه اومدیم و ایشالا نیمه دیگه راهم به سلامتی طی میکنیم و بعدش میتونیم سه نفری همدیگرو بغل کنیم و لذت ببریم. منظورم من و شما و باباییه دیگه دیروز با بابایی رفتیم تخت و کمد برات دیدیم امروزم قراره بعد از مطب دکتر بریم جاهای دیگه رو ببینیم. راستش هنوز نمیدونم باید تخت و کمدت چه رنگی باشه ولی مطمئن باش یه رنگ زیبا برات انتخاب میکینم. راستی دیروز چندتا اسم هم برات در نظر گرفتیم اما هنوز هیچکدوم تصویب نهایی نشده. در اولین فرصت اطلاعات بعدی رو برای شما و دوستای وبلاگیمون مینویسم. ...
4 خرداد 1392

هفته 20

عزیزم، دیگه مطمئنم که داریم صاحب یه دختر میشیم. من همیشه از داشتن دختر میترسیدم، چون احساس میکردم بار سنگینی روی دوشم قرار میگیره که بخوام خوب تربیتش کنم؛ چون همیشه از خاله زنک بازی متنفر بودم و دوست نداشتم دختری داشته باشم که بخواد درگیر این مسایل بشه. یا از اینکه تو جامعه ما همیشه در حق خانما اجحاف میشه و خودم سختیهاشو کشیدم و میدونم که چقدر باید تلاش کنی تا قدرتتو ثابت کنی،دوست نداشتم یه دختری داشته باشم که بخواد تمام این چیزا رو تجربه کنه. نمیخواستم یک عمر همه فکر کنن باید حمایتت کنن وگرنه نمیتونی زندگی کنی. اما خب حالا که خدا داره تورو بهم میده ازش ممنون و سپاسگزارم و تو رو با هیچ چیز توی دنیا عوض نمیکنم. فقط میدونم که باید خیلی تلاش ک...
1 خرداد 1392

هفته 20

عزیزکم امروز دقیقا 19 هفته و 4 روز از همراهیمون میگذره. این چند روز هوا همش ابری و بارونیه. انگار آسمونم مثل ما دلش گرفته. یک هفته دیگه باید صبر کنیم تا نتیجه آزمایشمون بیاد.
26 ارديبهشت 1392

برای سیسمونی چی باید بخریم؟

امروز صبح رفتم آزمایش خون دادم. بعدش گفتم یه سری به چند تا سیسمونی فروشی بزنم ببینم چی باید واسه مغزی کوچولومون بخرم. از بعضی چیزا خیلی خوشم اومد. یا فردا یا یکشنبه هفته دیگه میرم سونوگرافی. به محض اینکه مطمئن بشم گل پسری شروع میکنم یواش یواش همه چی برات میخرم. خانم تو سیسمونی فروشی یه برگه بهم داد که توش لیست لوازم نوزادو نوشته بود بعضیاش به نظر من برامون کاربردی نداره، بعضیاش خیلی واجبه و بعضیاشم هست که چندماه بعد از تولدت به دردت میخوره: لوازم بزرگ اینان: تخت و کمد کالسکه  کریر رورئک صندلی ماشین  آغوشی گهواره ساک لوازم ساک حمل نوزاد قنداق فرنگی  صندلی غذاخوری&nbs...
7 ارديبهشت 1392

سونوگرافی هفته شانزدهم

سلام عزیز دلم. از دوشنبه شب میخوام برات بنویسم فرصت نمیشه. یادته گفتم سه شنبه غروب باید برم سونوگرافی غربالگری و تعیین جنسیت؟ دوشنبه از آزمایشگاه تماس گرفتن و گفتن یه سونوگرافی جدید میخوان .منم بدو بدو رفتم مطب خانم دکتر برام نوشت و رفتم سونوگرافی آرین. کلی نشستم تا نوبتم شد. آقای دکتر اول استخوان بینیتو نگاه کرد و گفت خداروشکر کاملا تشکیل شده و ضخامتشم 1.4 میلیمتره. الهی قربون اون بینی کوچولوت برم بعدشم یه سری چیزای دیگه رو اندازه گرفت و گفت همه چی خوبه و منم کلی خدا رو شکر کردم. آخرسر از دکتر خواستم که ببینه جیگر مامان دخمله یا پسر که اقای دکتر گفت: گل پسری البته آقای دکتر بعدش گفت ولی قسم نمیخورما! آخه زیگولش هنوز خیلی کو...
5 ارديبهشت 1392

پایان هفته شانزدهم

سلام کوچولوی مامان. امروز اولین روز از هفته هفدهمه. به سلامتی چهار ماهو پشت سر گذاشتیم. گرچه دوماهش خیلی سخت گذشت اما به سختیش میارزید. از اینکه هستی و سالمی خیلی خوشحالم. نتیجه آزمایشات غربالگری مرحله اول که خداروشکر سالم بود، دیروزم آزمایشات مرحله دومو انجام دادم. فردا جوابش حاضر میشه. دیروز که رفته بودم آزمایش بدم، نمیدونی چقدر وسوسه شده بودم که برم سونوگرافی ببینم آخه تو کوچولوی ناز من دختری یا پسر؟ اما اون دوتا جایی که مورد تایید بود و میخواستم برم هردو خیلی شلوغ بودن. نتیجه این شد که فردا عصر برم. خیلی استرس دارم. نمیدونم چرا! نمیدونم اگه هرکدومش باشی چه واکنشی نشون میدم و چطوری باید باهات ارتباط برقرار کنم؟ معمولا همه مادرا ...
2 ارديبهشت 1392

آخر فرورین

سلام مغزی مامان. فردا آخرین روز فروردین امساله.یک ماه دیگه به دیدن روی ماهت نزدیکتر شدیم. پریروز جواب آزمایش و سونوگرافی غربالگری هفته یازدهمتو بردم پیش خانم دکتر. خداروشکر همه چی خوبه. قراره یکشنبه واسه آزمایش مرحله دوم برم.ایشالا این آزمایشم نتیجه خوبی داره و خیال مامان و بابا راحت میشه. قربونت برم کوچولوی من دوست دارم زودتر بتونم احساست کنم. دیگه کم کم باید حرکتهاتو حس کنم. تنبلی نکن دیگه مامانی! زودتر خودتو بهم نشون بده. اگر بخوام از حال خودم برات بگم:بعضی روزا خیلی سرحالم، سرشار از انرژی و امید و هیجان اما بعضی روزا زیاد سرحال نیستم. مضطرب و نگرانم. بیحالم. غمگینم حتی دوست دارم بیدلیل گریه کنم!!! اما در تمام این لحظه ها ا...
30 فروردين 1392

سال نو مبارک

سلام عزیزم.سال نو مبارک. صد سال به این سالها. امروز پنجمین روز از سال جدیده. مامانی زیاد خوب نیستم. همش حالت تهوع دارم اما چون قبل از عید رفتم سونوگرافی و گفتن حال شما خیلی خوبه، خیلی خوشحالم و خدا رو شکر میکنم. امیدوارم همیشه خوب باشی عزیزم. یه هفت سین کوچولو هم با کمک شما چیدم که عکسشو برات میذارم.   موقع سال تحویل از خدا خواستم که سال دیگه شما کوچولوی نازم رو پای مامان و بابا نشسته باشی و با هم سال نو رو شروع کنیم. به امید اون روز... ...
14 فروردين 1392

تصویر سونوگرافی هفته یازدهم

عزیزم تا حالا فرصت نکرده بودم اولین عکستو برات بذارم اینجا. سونوگرافی هفته یازدهمو. اینقدر بامزه ای که همش دوست داریم نگات کنیم و هر روز بیشتر مشتاق دیدن روی ماهتیم عزیزکم. قربون اون پاهای کوچولو و اون کله بزرگت بشم. بابایی از اون روز اسمتو گذاشته مغزی !!!! منتظر عکسهای بعدی باش...    ...
14 فروردين 1392