، تا این لحظه: 13 سال و 26 روز سن داره

ما سه نفریم

ماه نهم روشا

دو روز دیگه ماه نهمت تموم میشه و من فرصت نکردم هیچی برات بنویسم. تو ماه نهم در عرض یک هفته هم یاد گرفتی چهار دست و پا بری هم بگیری بلند شی و هم بگیری بایستی. هرچی رو میخوای باید به دست بیاری وگرنه سقف خونه میاد پایین عاشق ور رفتن با تلفنی برای همین همش گوش به زنگی که تلفن زنگ بخوره و با من بیای سراغش بستنی رو خیلی دوست داری همینطور شیر بیسکویت. بابایی که از در میاد خیلی خوشجال میشی دیگه نمیدونی باید چکار کنی. یه روز صدای کلید همسایه بغلی اومد و شما فکر کردی باباست اما وقتی دیدی در باز نشد نیم ساعت گریه کردی دستاتو که میگیرم تاتی تاتی میری و سر راه چشمت به هرچی بخوره میخوای برش داری از جمله کنترل تلویزیون و گوشی من و دمپ...
1 تير 1393

ماه هشتم روشا

بالاخره اردیبهشت رو هم پشت سر گذاشتیم و از چهارم خرداد وارد نهمین ماه زندگیت میشی.تو این ماه نشستن رو یاد گرفتی، البته هنوزم گاهی نمیتونی تعادلت رو حفظ کنی اما در کل میتونی بدون کمک بشینی. الان سه روزه که گاهی اوقات روی چهار دست و پات می ایستی اما نمیتونی بری و دوباره روی شکم میخوابی. با غلت زدن خودتو به جاهای مختلف خونه میرسونی.گاهی هم عقب عقب میری.از کالسکه سواری تا حد زیادی خوشت میاد. از صندلی ماشینم خداروشکر خوشت اومده و راحت توش میشینی و بیرون نگاه میکنی و گاهی هم خوابت میبره. بیشتر روزا میبرمت بیرون. از دیدن آدما و نور و حرکتی که بیرون وجود داره خیلی خوشت میاد. دیشبم برای اولین بار بردیمت شهربازی. با خاله مونا اینا بودیم خیلی ...
2 خرداد 1393

روشا 7 ماهه شد

عشق کوچولوی من: این ماه هشتمین ماه از زندگی قشنگته عزیزم. قد و وزنتم اینطوری شده: قد: 68 سانت وزن: 7 کیلو دور سر: 43 سانت اینم عکس روزی که بردمت قد و وزن ...
11 ارديبهشت 1393

ماه هفتم

عزیزم از سوم فروردین وارد ماه هفتم زندگیت شدی. غذای کمکی رو برات شروع کردم. صبحها فرنی و حریره بادوم میخوری. بعدازظهرها سوپ. از فردا عصرها هم میخوام بهت پوره بدم. بین غذاهاتم شیر خشک یا شیر مادر میخوری.خدا رو شکر خیلی از غذا خوردن خوشت اومده.غذا رو بهتر از شیر میخوری. بنابراین بهتر سیر میشی،بهتر میخوابی و خوشحالتری. شبا معمولا بین ساعت 10-11 میخوابی. گاهی هم از 9 میخوابی. عادت کردی آخر شب یک کم راه میبریمت، بعدش میذاریمت تو رختخوابت یک کم بازی میکنی،  بعدش یه شیشه شیر میخوری  و همین که تموم میشه میخوابی تا صبح دو بار بیدار میشی و معمولا شیر مادر میخوری، گاهی هم شیرخشک.اما در هر حال ساعت 7 صبح باید یه شیشه شیر بخوری. ...
25 فروردين 1393

سیزده بدر 93

امروز اولین سیزده بدرت بود عزیزم. با بابابزرگ و مادرجون و عمو وحید اینا و عمه اینا بیرون بودیم. چندتا عکس خوشگلم ازت گرفتیم: عاشق این عکستم:   کلاهت اول صورتی بود اما دیدم سرده این کلاه گذاشتم سرت که سرما نخوری عزیزم کلی با توپ بازی کردی: اینجا بغل زنعمو بودی اما چون اجازه نداشتم عکسشو نذاشتم: ایشالا سال دیگه اینموقع هم حرف میزنی و هم راه میری عشق من. ...
13 فروردين 1393

روشا 6 ماهه شد

نازنین من ششم فروردین برای کنترل و واکسن 6 ماهگی بردیمت. 3تا واکسن داشتی: فلج اطفال، سه گانه و هپاتیت. بابایی با ما اومده بود. خیلی دردت اومد و گریه کردی اما وقتی بابایی بغلت کرد آروم شدی. وزنت: 6850 گرم قدت: 66 سانت دور سرت: 42 سانت روند رشدت خوبه عزیزم با اینکه زیاد اهل خوردن نیستی. الان دیگه فرنی و حریره بادوم و هر روز میخوری و از امروز میخوام سوپ رو هم برات شروع کنم. امیدوارم خوشت بیاد. الان دیگه خیلی کم شیر مامانو میخوری. دوست دارم حداقل تا یکسالگی شیر مادر بخوری و تلاشمو میکنم اما اگرم نشد فدای سرت .خوبه که تا 6 ماهگی خوردی. اینم چندتا عکس از این روزهات: با تابت:    ...
11 فروردين 1393

جاده چالوس با روشا

دیروز(10 فروردین) من و بابایی گفتیم به یاد پارسال که شما تو دل مامانی بودی و رفتیم جاده چالوس، امسالم با خودت بریم. اما به محض اینکه وارد جاده شدیم شروع به بیقراری و گریه کردی. ما هم نفهمیدیم چطوری برگشتیم کرج. خلاصه نشد ناهار بخوریم و نشد که ازت عکس بگیریم. همین که اومدیم داخل شهر خوابیدی. فکر کنم ماشین گرفته بودت. در هر حال اینم یه خاطره ای شد.
11 فروردين 1393